الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
22
الخصال ( فارسى )
گردند و از خود راندند و پس از هجرت در ميدانهاى نبرد با آنها جنگيدند چرا ابو طالب بر خلاف آنها با همه نيروى خود از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم دفاع كرد و جامعه مسلمانان را حفظ كرد و از مرام اسلام تبليغ كرد ؟ ! ؟ دفاع ديپلماسى ابو طالب از اسلام در همين جلسهاى كه سران قبائل قريش نزد ابو طالب آمدند و پيشنهاد خود را در موضوع پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلم تسليم كردند و از او درخواست نمودند يا محمّد را از دعوت اسلامى باز دارد و يا او را به آنها واگذارد . ابو طالب با زبانى نرم و دوستانه با آنها وارد گفتگو شد و آنها را با دلى شاد و اميدوار از نزد خود روانه كرد ، آنها برگشتند ولى ابو طالب در موضوع پيشنهاد آنها هيچ گونه اقدامى نكرد و واكنشى از خود نشان نداد پيغمبر « ص » با همان شور و شدت بدعوت خود ادامه داد و گفتگوى مسلمانان با مشركان در گرفت و از يك ديگر دورى جستند و بكين هم برخاستند و زمينه شورش و زد و خورد و كشمكش ميان دو دسته مسلمان و مشرك پديد گرديد و سران قريش را بيش از پيش بهراس انداخته و در مجالس قريش بيش از همه چيز از رسول خدا و راه و روش او و پيروانش صحبت ميشد و در موضوع خاموش كردن دعوت اسلامى و از ميان بردن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفتگو ميكردند و عموم را نسبت به او بدبين و نگران مينمودند و بر ضد او واميداشتند ، نتيجه مذاكرات و مشورتهاى آنها اين شد كه بار ديگر در اين موضوع به ابو طالب مراجعه كنند و يك پيام تهديد آميز سخت و اولتيماتوم پشت لرزانى براى او بفرستند اين بار پيشنهاد خود را چنين به حضرت ابو طالب ابلاغ كردند كه : ان لك سنا و شرفا و منزلة فينا و انا قد استنهيناك من ابن اخيك فلم تنهه عنا و انا و اللَّه لا نصبر على هذا من شتم آبائنا و تسفيه احلامنا و عيب آلهتنا حتى تكفه عنا او ننازله و اياك في ذلك حتى يهلك احد الفريقين ؛ اى ابو طالب تو در ميان ما سنى كامل و شرافت و منزلتى بسزا دارى ما از تو درخواست كرديم كه برادرزادهات را از مخالفت ما باز دارى و باز نداشتى به خدا ما تاب اين وضع ناگوار را نداريم كه پدران ما بباد ناسزا گرفته شوند و عقيده و آرزوى ما سفاهت شمرده شود و معبودان ما نكوهش كردند يا او را باز دار يا با تو و او ميجنگيم تا يكى از دو دسته نابود گردد . اين بار ابو طالب جواب سران قريش را بسكوت گذرانيد ولى از اين پافشارى و تهديد بسيار نگران شد . پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم را خواست و او را از تصميم قريش آگاه كرد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت : من بايد دعوت خود را بهر قيمتى تمام مىشود ادامه بدهم و دستور عقبنشينى و محافظه كارى ندارم